تبليغاتX
گروه كوهنوردی همت شميران - شمیران کوه - گزارش برنامه پیمایش مسیر تهران – شمال

نام برنامه : پیمایش مسیر تهران – شمال ( گرمابدر- نور )

 افراد شرکت کننده :امیر حسین اسدی - میثم اسدی- مسعود اسدی – بهروز ساریخانی(سرپرست و تهیه گزارش)

 تاریخ اجرا : 10 -8 مرداد 1388

 وضعیت هوا : آفتابی

 شرح برنامه :

 صبح روز پنجشنبه هشتم مرداد ماه در ساعت 4:45 از نیاوران به سمت منطقه گرمابدر حرکت کردیم و ساعت 6 به ابتدای جاده خاکی گرمابدر رسیدیم و با توجه به نبودن ماموران محیط بانی به راحتی مسیر جاده خاکی را پیش گرفتیم .پس از گذشت ده دقیقه از طی مسیر در جاده خاکی راننده از ادامه مسیر خود داری کرد  و با توجه به این که از قبل هم در مورد وجود این جاده با ایشان صحبت شده بود و هماهنگی لازم با ایشان به عمل آماده بود ولی باز هم ایشان بر خلاف صحبت های قبل از ادامه مسیر خود داری کردند و ما مجبور شدیم که مسیر سر بالایی این قسمت را تا سر گردنه گرمابدر به صورت پیاده طی کنیم و با توجه به داشتن کوله های سنگین انرژی زیادی از ما گرفته شود .در هر صورت ما ساعت 8:15 به گردنه گرمابدر رسیدیم و پس از استراحتی کوتاه به سمت دشت سفید آب سرازیر شدیم .

در ساعت 9:30 در محل سایه ای که آخرین محل سایه موجود قبل از رسیدن به دشت بود برای صرف صبحانه توقف کردیم .و پس از صرف صبحانه در ساعت 10:20  دوباره مسیر را پیش گرفتیم و پس از طی مسافتی کوتاه به رودخانه لار رسیدیم .سطح آب رودخانه نسبت به سه هفته قبل که در منطقه بودیم خیلی پایین تر بود و به راحتی و بدون نیاز به در آوردن کفش می شد از آن عبور کرد. ساعت 12:50 بود که به آبشار سفید آب رسیدیم و برای استراحت در آنجا توقف کردیم .با توجه به زیبایی این آبشار تصمیم گرفتیم زمان بیشتری را برای ماندن در این منطقه صرف کنیم و به سمت بخش بالایی آبشار حرکت کردیم .نمای آبشار از پایین و کنار جاده زیبا است ، ولی وقتی به سمت بالا و درست به زیر آبشار حرکت میکنیم زیبایی این آبشار چندین برابر می شود و مناظری که از پایین آن قابل مشاهده نیست ، تازه آنجا خود نمایی می کند. با توجه به زیبایی این آبشار زمان زیادی را صرف عکس گرفتن در این منطقه کردیم و در ساعت 14:30دوباره مسیر را پیش گرفتیم (لازم به ذکر است که مسیر از دشت سفید آب تا منطقه سرخک به صورت جاده ماشین رو می باشد.)

  در ساعت 15:30 به منطقه سرخک که منطقه ای عشایر نشین است رسیدیم و تصمیم گرفتیم برای صرف ناهار در این منطقه توقف داشته باشیم و همچنین اطلاعاتی راجع به ادامه مسیر از اهالی کسب کنیم.به علت توقف زیاد در کنار آبشار از زمانبندی که برای برنامه کرده بودیم عقب بودیم و نمی دانستیم که آیا پیش از تاریک شدن هوا به جایی که برای چادر زدن در نظر گرفته بودیم می رسیم یا نه .ما پیش بینی کرده بودیم که قبل از تاریکی هوا به منطقه کوشک که در آن تعدادی چوپان زندگی میکنند برسیم ولی با تاخیرهای به وجود آمده نمی دانستیم که زمان لازم را داریم یا نه.

از آنجایی که ادامه مسیر از این قسمت به بعد برای ما ناشناخته بود و هیچ کدام از ما این مسیر را نرفته بودیم ، بعد از کسب اطلاعاتی از اهالی تصمیم به ادامه مسیر تا جایی که امکان بود گرفتیم.در ضمن طی صحبتهایی که با اهالی منطقه داشتیم متوجه شدیم که یک گروه صبح زود از منطقه سرخک به سمت یالرود حرکت کرده است.در ساعت 16:35 به سمت گردنه پاکبود حرکت کردیم محل دسترسی به این گردنه مسیر پاکوبی بود که از روی یال دست چپ دره سرخک به گردن منتهی می شد .ساعت 18 بود که ما به گردنه رسیدیم و از آنجا قله های دماوند و دو خواهران و چپکرو قابل مشاهده بود.

 ادامه مسیر سرپایینی بود که به دره پا کبود منتهی می شد و ما بعد از استراحتی کوتاه این مسیر را در پیش گرفتیم و در ساعت 19:50 به کنار رودخانه که در دره جریان داشت رسیدیم و با توجه به اینکه زمان کافی برای رسیدن به منطقه کوشک نداشتیم تصمیم گرفتیم که شب را در همین منطقه بمانیم .کوله کشی سنگین باعث شده بود که حسابی خسته بشویم و بعد از برپا کردن چادرها و خوردن شام به سرعت به خواب فرو رفتیم.

 صبح به علت خستگی زیاد خواب ماندیم و بعد از خوردن صبحانه و جمع کردن چادرها در ساعت 9:30 حرکت کردیم مقصد بعدی ما روستای یالرود بود .مسیر به صورت پاکوبی مشخص در کنار رودخانه ادامه داشت و ما بعد ازگذشت نیم ساعت به منطقه کوشک که دشتی بود و در آن گوسفند سرایی قرار داشت رسیدیم از اینجا به بعد مسیر به دو راه پاکوب در دو سمت رودخانه تقسیم می شد که ما راه سمت چپ رودخانه را پیش گرفتیم .در ساعت 11:20 برای استراحت توقف کردیم و بعد از استراحتی 20 دقیقه ای به راه خود ادامه دادیم. مسیر سمت چپ رودخانه نسبت به مسیر سمت راست آن نا هموار تر بود ولی با توجه به زیاد بودن آب رودخانه ما تصمیم گرفتیم که تا جایی که امکان دارد همین مسیر را ادامه دهیم .بعد از گذشت نیم ساعت ما به انتهای این مسیر رسیدیم و برای ادامه مسیر مجبور بودیم که از رودخانه عبور کرده و راه سمت راست رودخانه را دنبال کنیم .سطح آب رودخانه بالا بود و ما مجبور به در آوردن کفش های خود شدیم و به سختی از آن عبور کردیم.ادامه مسیر کاملا هموار و مشخص بود .و بعد از طی مسافتی ما با دونفر که کنار رودخانه نشسته بودند برخورد کردیم و این نشان دهنده این بود که به روستای یالرود نزدیک شده ایم . جهت کسب اطلاع از ادامه مسیر از آنها سوالاتی پرسیدیم و آنها به ما اطلاع دادن که در مسیر انفجاراتی جهت احداث جاده در حال صورت گرفتن است و همچنین گفتند که در محل وقوع انفجارات افرادی هستند که به رهگذران اطلاع رسانی میکنند.پس از خداحافظی از آن دونفر مسیر را دوباره پیش گرفتیم .ده دقیقه ای پیش رفته بودیم که در مسیر به پلی برخورد کردیم که به سمت دیگر رودخانه منتهی میشد ولی راه دسترسی به آن یک مسیر فرعی از مسیر مستقیمی بود که ما در حال طی کردن آن بودیم . با توجه به اینکه مسیری که ما در آن قرار داشتیم همچنان ادامه داشت ما تصمیم گرفتیم که همین راه را ادامه دهیم و فرض را بر این گذاشتیم که آن مسیر یک مسیر فرعی است. بعد از گذشت 20 دقیقه مسیر پاکوب ناگهان ناپدید شد و برای ادامه راه چاره ای به جز عبور از رودخانه نداشتیم و ما متوجه شدیم که راه صحیح همان راه منتهی به پل بوده است .با توجه به اینکه با پل 20 دقیقه فاصله داشتیم تصمیم گرفتیم که از رودخانه عبور کنیم .آب رودخانه فوق العاده زیاد بود و عبور از آن 10 دقیقه وقت گرفت .پس از عبور از رودخانه و ادامه مسیر چند دقیقه پیش نرفته بودیم که دیدیم پلی وجود دارد که دوباره مسیر را به سمت راست رودخانه میبرد و با توجه به مشکلاتی که برای گذشتن از رودخانه داشتیم کلی به خودمان خندیدیم.

ادامه مسیر از کنار یک دره عمیق می گذشت که داخل آن رودخانه جریان داشت.ما در حال طی مسیر بودیم که ناگهان صدای انفجار مهیبی را شنیدیم و این صدا که خیلی ناگهانی بود ما را کلی ترساند .البته قبلا از وجود انفجارها آگاه بودیم ولی نمی دانستیم که کی قرار است اتفاق بیافتد .

بعد از شنیدن صدای انفجار دوباره مسیر را در پیش گرفتیم . یک ربعی راه رفته بودیم که به افراد مسئول بخش اطلاع رسانی انفجارها رسیدیم و آنها حضور ما را در محل با بی سیم اطلاع دادند . و همچنین متوجه شدیم که یک گروه 14 نفره هم با فاصله 10 دقیقه جلوتر از ما در حال حرکت هستند و حدس زدیم که این گروه همان گروهی است که یک روز جلوتر از ما از سرخک حرکت کرده است.

ساعت 14:20 بود که به باغ های روستای یالرود رسیدیم و برای خوردن ناهار در آنجا توقف کردیم.

 در حال خوردن ناهار بودیم که دوباره صدای انفجاری دیگر ما را تکان داد.این بار انفجاردرست در زاویه دید ما قرار داشت و گرد و خاک ناشی از این انفجار منطقه را فراگرفت.

صدای این انفجارها دل ما را به لرزه انداخت چون این صدایی که می شنیدیم صدای نابودی منطقه ای بکر و طبیعتی زیبا بود . طبیعتی که مسئولان محیط زیست هیچ کاری برای نگهداری و پاسداری از آن انجام نمیدهند. من واقعا نمیدانم چطور مجوز احداث چنین جاده هایی داده میشود و چطور مسئولانی که وظیفه آنها پاسداری از این مناطق است برای محافظت از آن کاری انجام نمیدهند .این جاده ، جاده ای است که یالرود را به سرخک وصل میکند و این به معنی نابودی کلیه مناظر زیبا و بکری است که ما در این سفر دیدیم. مسئله جالبی که وجود دارد این است که اهالی یالرود نیز از احداث این جاده ناراحت هستند و معتقد هستند که آنها با این کار خود محیط روستا را بهم ریخته اند و تفریگاه های طبیعی آنها را از بین برده اند.اگر این جاده برای ایجاد رفاه وآسایش این روستاییان است پس چرا مردم این روستا ناراحت هستند!!!   

 ساعت 15:30 بعد از خوردن ناهار به سمت روستای یالرود حرکت کردیم .و بعد از 30 دقیقه به روستا رسیدیم و برای اولین بار بعد از یک روز و نیم توانستیم از موبایل خود استفاده کنیم. چون در تمام طول مسیر آنتن دهی موبایل وجود نداشت. مقصد بعدی ما شهر بلده بود که باید برای رفتن به آنجا سوار ماشین میشدیم .به علت آنکه روز جمعه به آنجا رسیده بودیم ماشین به راحتی پیدا نمی شد و ما مجبور شدیم که مدتی را منتظر بمانیم .ساعت 4:50 بود که سوار ماشین شدیم و به سمت بلده حرکت کردیم ابتدای مسیر جاده به صورت خاکی بود و بعد از گذشت ده دقیقه وارد مسیر آسفالته شدیم .و ساعت 17:20 به شهر بلده رسیدیم.و برای خرید کردن مدتی در آنجا توقف کردیم .با اطلاعاتی که از قبل از دوستان گرفته بودیم به ما گفته بودند که در این منطقه به راحتی به افراد غریبه نان نمیدهند و ما نان مورد نیاز خود را از تهران با خود برده بودیم .ولی با برخورد با یک نانوایی بربری تصمیم گرفتیم که نان تازه تهیه کنیم .ولی خوب همان طوری که از قبل به ما گفته بودند برای تهیه نان با مشکل مواجه شدیم و بعد از کلی زمان گذاشتن تنها توانستیم دو عدد نان تهیه کنیم البته آنها را نیز با سماجت گرفتیم.

مقصد بعدی ما روستای نیتل بود و برای این منظور باید از شهر خارج میشدیم.ساعت 18:05 از کوچه ای که منتهی به باغهای بلده میشد مسیر را پیش گرفتیم .(ابتدای این کوچه یک گرمابه قرار دارید و درست در وسط آن یک سقاخانه که نشانه خوبی برای پیدا کردن آن است . در ضمن این کوچه به یک قلعه قدیمی که بر فراز کوهها واقع شده است می رسد که از داخل شهر کاملا مشخص است)

 بعد از 40 دقیقه راهپیمایی در باغهای بلده محل مناسبی را جهت شب مانی پیدا کردیم و چادر های خود را برپا کردیم.

ساعت 9 صبح از محل چادرها به سمت نیتل حرکت کردیم . با توجه به اطلاعاتی که از اهالی کسب کردیم در ادامه مسیر دو تا دره وجود داشت که ما باید دره دوم را به سمت راست می رفتیم . البته کروکی که ما از یکی از افراد گروه تهیه کرده بودیم در آن مسیر دره اول ذکر شده بود و این دره به گردنه قرق منتهی میشد که از آن می شد به روستای ورازان و همچنین نیتل رفت ولی طبق گفته اهالی مسیر دره دوم نزدیک تر بود. بنابراین ما مسیر دره دوم را در پیش گرفتیم. ساعت 10  بود که به یک چشمه رسیدیم و آب مورد نیاز خود را از آنجا برداشتیم. مسیر همچنان داخل دره ادامه داشت و پس از طی مسافتی دره به دو دره که یکی به سمت چپ و دیگری راست ادامه پیدا می کرد تقسیم می شد و ما با توجه به آنچه اهالی گفته بودند مسیر سمت راست را انتخاب کردیم .نشانه این دره ها وجود یک دیواره خراب شده قدیمی است که نزدیک به دره سمت چپ است و باید مسیر را از دره سمت راست که دیواری نزدیک آن نیست پیش گرفت. بعد از گذشت نیم ساعت گردنه ای که باید به بالای آن می رسیدیم نمایان می شود و ما از روی یال به سمت بالای گردنه حرکت کردیم. و ساعت 12 به گردنه رسیدیم .در بالای گردنه گوسفند سرایی قرار داشت که در آن چوپانان در حال دوشیدن شیر بودند. منظره بالای گردنه فوق العاده زیبا بود چون در یک سمت منطقه به صورت جنگلی و مرطوب و پوشیده از مه بود و سمت دیگر هوایی گرم و خشک داشت و پوشش گیاهی چندانی نداشت. آنطور که قبلا به ما گفته بودند باید از بالای این گردنه دریای خزر را مشاهده میکردیم ولی ما به علت وجود مه موفق به دیدن آن نشدیم.

 پس از استراحتی کوتاه در گردنه به سمت پایین گردنه سرازیر شدیم . مسیر پاکوب و مشخص بود و منطقه را مه فرا گرفته بود و این مسئله باعث خنکی هوا شده بود.

پس از طی مسیر پاکوب که به سمت پایین دره می رفت در ساعت 13:40 به گوسفند سرای نیتل رسیدیم .که در آنجا چوپانان به گرمی از ما استقبال کردند و ما را به خوردن چای دعوت کردند.

آنها در حال تهیه ماست و کره بودند و وسیله ای که برای این کار استفاده میکردند متفاوت با آن چیزی بود که ما معمولا دیده بودیم. معمولا برای تهیه کره از مشک استفاده میشود ولی این چوپانان از ظرفی استوانه ای که از تنه درخت ساخته شده بود برای تهیه کره استفاده می کردند.

بعد از استراحتی کوتاه در کنار چوپانان مسیر را به سمت روستا پیش گرفتیم .مسیر از داخل جنگل می گذشت و زیبایی های آن خستگی را از تن ما در می آورد. بعد از چند ساعت پیاده روی در جنگل در ساعت 16:15 به روستای نیتل رسیدیم.

 پس از رسیدن به روستای نیتل با توجه به اینکه زمان کافی برای ادامه مسیر نداشتیم تصمیم گرفتیم که با ماشین به نور برویم .بنابراین از روستای نیتل به وسیله ماشین به روستای کجور رفتیم . مسافت بین این دو روستا با ماشین 20 دقیقه طول می کشد. بعد از رسیدن به کجور هم با گرفتن یک ماشین به سمت شهر رویان(علمده) حرکت کردیم .مسیر این جاده به منطقه آب پری رویان منتهی می شود و کل مسیر یک ساعت و بیست دقیقه زمان می برد. بعد از رسیدن به رویان شب را در ویلای یکی از دوستان خوابیدیم و صبح روز بعد به سمت تهران حرکت کردیم.

قابل ذکر است که اگر ما قصد ادامه مسیر را داشتیم باید به وسیله ماشین از نیتل به منطقه نهر رودبارک می رفتیم و از آنجا بعد از پیمودن 33 کیلومتر در داخل جنگل از پارک جنگلی

سی سنگان به کنار دریا می رسیدیم، که ما به علت کمبود وقت از ادامه مسیر خودداری کردیم.

  در پایان جا دارد که از آقای حیدر پاشا (یکی از اعضای قدیمی گروه) که به ما در زمینه تهیه کروکی مسیر و دادن اطلاعات مفید کمک کردند کمال تشکر را به عمل بیاورم .

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ  | لینک ثابت |