شرح برنامه:
صبح روز پنجشنبه 13 خرداد ساعت 4:05 از مقابل شهرداری منطقه یک توسط یک دستگاه پیکان به سمت گرمابدر حرکت کردیم. ساعت 6 بود که پس از طی مسافتی در جاده خاکی گرمابدر به جایی رسیدم که دیگر ماشین به خاطر وجود چاله های بزرگ دیگر قادر به ادامه مسیر نبود .بنابر این ما کوله های خود را از ماشین پیاده کردیم و پس از تقسیم کردن چادرها به سمت گردنه حرکت کردیم .با توجه به لطفی که راننده کرده بود ما بیشتر مسیر جاده خاکی را طی کرده بودیم و راه زیادی تا گردنه وجود نداشت .ساعت 6:45 بود که به گردنه رسیدیم و چند دقیقه ای برای زدن کرم ضد آفتاب توقف کردیم و سپس به سمت پایین گردنه حرکت کردیم. ساعت 8:20 بود که به رودخانه واقع در انتهای دشت لار رسیدیم و برای ادامه مسیر مجبور به عبور از رودخانه بودیم با توجه به عمق رودخانه مجبور بودیم کفشهای خود را در بیاوریم .(عمق آب در بعضی از نقاط رودخانه به بالای زانو می رسید) در هر صورت برای عبور کم عمق ترین قسمت رودخانه را که در آن کلیه انشعاب های رود یکی میشد را انتخاب کردیم .(رودخانه در این قسمت دشت به چندین انشعاب تقسیم می شود ) دلیل این کار هم این بود که با توجه به در آوردن کفشها اگر می خواستیم از قسمت انشعابی رود رد بشیم به علت وجود خشکی های بین آنها که سنگلاخی بودند پا هایمان به شدت آسیب میدیدند و رد شدن از روی اون سنگها به مراتب رنج آورتر از تحمل آب سرد رودخانه بود .در هر صورت با وجود بی حس شدن پاهایمان به علت سردی آب از رودخانه گذر کردیم. و در آن سوی رودخانه برای خوردن صبحانه توقف کردیم در داخل دشت نمای زیبای از آسمان کوه در مقابل ما نمایان بود در ضمن امسال بر خلاف سال گذشته که من مسیر را طی کرده بودم هنوز عشایر در منطقه ساکن نشده بودند. ساعت 9:20 بود که بعد از خوردن صبحانه به سمت دشت سفید آب حرکت کردیم و در ساعت 11 به آبشار سفید آب رسیدیم و برای استراحت و تماشای آبشار توقف کردیم. نمای بالای آبشار فوق العاده زیبا می باشد و یکی از منا ظر زیبای این مسیر به حساب می آید.بعد از گرفتن عکس و استراحتی کوتاه ساعت 11:50 دقیقه به سمت منطقه سرخک حرکت کردیم .(لازم به ذکر است که مسیر میان دشت سفید آب تا سرخک دارای جاده خاکی ماشین رو می باشد .)در ساعت 1:30 به منطقه سرخک که منطقه ای عشایر نشین می باشد رسیدیم .(البته عشایر این منطقه هم بر خلاف سال گذشته هنوز در منطقه ساکن نشده بودند.) ما در این منطقه در حدود نیم ساعت توقف کردیم و سپس از مسیر پاکوب به سمت یال پا کبود ادامه مسیر دادیم . و در ساعت 3:15 به گردنه پاکبود رسیدیم (البته در مورد اسم گردنه کاملا مطمئن نیستم ) از با لای گردنه قله های چپکرو- دو خواهران و دماوند مشخص بودند.بر روی گردنه توقف کوتاهی داشتیم و چند عکس انداختیم .البته در اینجا باید بگویم که به جز ما چند گروه دیگر هم در مسیر بودند و مسیر نسبت به سال گذشته شلوغ بود. در هر صورت از روی گردنه و از مسیر پاکوب راه را به سمت دشت پیش گرفتیم و در ساعت 5:15 به دشت پاکبود و کنار رود خانه رسیدیم و بعد از استراحتی یک ربعه مسیر را دوباره در پیش گرفتیم .نیم ساعتی راه نرفته بودیم که به یک انشعاب از رودخانه برخوردیم که با توجه به آب زیاد آن در این فصل امکان عبور آسان از آن نبود .بنابر این مجبور شدیم به اندازه 20 دقیقه ای به سمت بالای رودخانه حرکت کنیم تا محل مناسبی که عرض کمتری داشت را برای عبور پیدا کنیم. بعد از کلی تلاش توانستیم بدون در آوردن کفش از رودخانه عبور کنیم. و دوباره راه را در پیش بگیریم .با توجه به اینکه هوا رو به تاریکی میرفت در فکر پیدا کردن جای مناسبی برای چادر زدن بودیم .ما در حال حرکت در پاکوبی بودیم که در سمت چپ رودخانه قرار داشت و این سمت رودخانه نسبت به سمت راست آن فضای کمتری برای چادر زدن وجود داشت .من با توجه به تجربه ای که از سال قبل کسب کرده بودم می دانستم که این مسیری که ما داریم طی میکنیم انتهایش بسته است و در هر صورت مجبور به عبور از رودخانه هستیم و مسیر اصلی پاکوبی است که در سمت راست رودخانه قرار داردو نه این پا کوبی که ما در آن قرار داشتیم از طرفی حجم آب رودخانه خیلی زیاد بود و می توانم بگم اگر قصد عبور از آن را داشتیم تا پایین کمر در آب فرو می رفتیم .بنابر این تصمیم گرفتیم که شب را در این سمت رودخانه چادر بزنیم و فردا صبح که سطح آب رودخانه پایین تر می آید از رودخانه عبور کنیم .یک مزیت این کار این بود که اگر هنگام عبور از رودخانه خیس می شدیم دست کم با توجه به وجود آفتاب می توانستیم خودمان را خشک کنیم ولی اگر در زمان غروب آفتاب لباسهایمان خیس میشد برای شب با مشکل برخورد میکردیم.ساعت 7:15 بود که جای مناسبی برای چادر زدن پیدا کردیم و شروع به برپا کردن چادرها کردیم.در مسیر کنار رودخانه هم چند چشمه وجود داشت که ما آب مورد نیاز خود را هم از اونها تامین کردیم.
روز دوم:
ساعت 6 صبح از خواب بیدار شدیم و بعد از خوردن صبحانه و جمع کردن چادرها در ساعت 7:30 به سمت یالرود حرکت کردیم . حدود 20 دقیقه ای در مسیر پاکوب حرکت کرده بودیم که جای مناسبی برای عبور از رودخانه پیدا کردیم و بعد از در آوردن کفشها از آن عبور کردیم سطح آب نسبت به شب گذشته خیلی پایین تر آمده بود و عبور را راحت تر کرده بود ولی خوب با این حال آب تا زیر زانو میرسید و به شدت هم سرد بود . در هر صورت بعد از عبور از رودخانه پاکوبی را که در سمت راست رودخانه بود در پیش گرفتیم و در ساعت 10:30 به منطقه کوشکک رسیدیم .در این منطقه به علت احداث جاده و خطر ریزش سنگ مسیر اصلی (که پاکوبی است که از داخل دره میگذرد) مسدود بود و به وسیله تابلو مسیر انحرافی نشان داده شده بود که منتهی به جاده در حال ساخت میشد . وما بعد از عبور از پلی که در این منطقه بر روی رودخانه زده بودند به سمت مسیر انحرافی حرکت کردیم و بعد از بالا رفتن از یک یال به جاده در حال ساخت رسیدیم .لازم به ذکر است که جاده ذکر شده صدمات زیادی به منطقه زده است و بکری منطقه را به کلی از بین برده است و نمی دانم چرا انجمن های حمایت از محیط زیست نمی توانند کاری برای جلوگیری از احداث این جاده های نابودکننده محیط زیست انجام بدهند.(این جاده قرار است یالرود را به منطقه سرخک متصل کند) و این یعنی نابودی تمامی زیبایی هایی که ما در طی این مسیر دیده ایم و این واقعا ناراحت کننده است!!
در هر صورت ما مسیر جاده را در پیش گرفتیم و در ساعت 12 به روستای یالرود رسیدیم (البته باید ذکر کنم که طی کردن مسیر از طریق جاده باعث طولانی تر شدن مسیر میشود و اگر ما از مسیر داخل دره به سمت یالرود میرفتیم یک ساعت زودتر به آنجا میرسیدیم) .بعد از رسیدن به یالرود برای برداشتن آب به کنار یک چشمه که در کنار جاده قرار داشت رفتیم که در آنجا چند جوان که در حال خوردن هندوانه بودند به ما هندوانه تعارف کردند و جای شما خالی در اون گرما و پس از اون همه راه رفتن خوردن آن هندوانه خیلی لذت داشت .جا دارد که در همینجا از مهمان نوازی مردم یالرود تشکر کنم.بعد از برداشتن آب و خوردن هندوانه یک ماشین گرفتیم تا ما را به شهر بلده برساند و در ساعت 12:30 به شهر بلده رسیدیم و در آنجا برای ادامه مسیر خریدهای لازم را انجام دادیم و در ساعت 1 از کوچه ای که منتهی به باغهای بلده میشد به سمت کوههای این منطقه حرکت کردیم (نشانه این کوچه این است که ابتدا آن یک حمام وجود دارد و در ضمن از دور قلعه ای که در سینه کوه و انتهای این کوچه قرار دارد نمایان است)در هر صورت مسیر را از داخل دره و از میان باغهای بلده ادامه دادیم .این مسیر به نحوی است که در طول خود به دره های مختلف انشعاب پیدا میکند و مسیر درست به این صورت است که ابتدا پس از تمام شدن باغها دره سمت چپ را در پیش میگیریم که مسیر پاکوب آن مشخص است و پس از طی مسافتی در سمت راست ما یک دره دیگر نمایان میشود که باید این دره را ادامه داد تا جایی که به زمین های کشاورزی بلده میرسید از آنجا باز مسیر به دو دره تقسیم میشود که باید دره سمت چپ را پیش گرفت در طول این مسیر جوی آبی جریان دارد و ما برای خوردن نهار در ساعت 3:10 در جایی مناسب در کنار جوی توقف کردیم و پس از استراحت طولانی در ساعت 5 به راه خود ادامه دادیم ما قصد داشتیم قبل از تاریکی هوا خود را به گردنه برسانیم تا جای مناسبی برای چادر زدن پیدا کنیم مسیر همچنان از داخل دره و کنار جوی ادامه داشت در بین راه اتاقهایی که مربوط به چوپانها بود قرار داشت ولی هنوز در آن منطقه ساکن نبودند. در هر حال بعد از بالا رفتن از یک یال خود را در ساعت 7:30 به گردنه رساندیم روی گردنه هم بر خلاف سال گذشته هنوز چوپانان ساکن نشده بودند .این گردنه در واقع مرزی میان منطقه جنگلی کوههای البرز و منطقه نسبتا خشک آن است به صورتی که جبهه شمالی آن پوشش جنگلی دارد و جبهه جنوبی آن اینگونه نیست.پس از رسیدن به گردنه جای مناسبی برای برپایی چادر پیدا کردیم .و شب را در همان جا ماندیم.
روز سوم:
ساعت 7 صبح از خواب بیدار شدیم و با توجه به اینکه امروز مسیر طولانی در پیش نداشتیم بعد از جمع کردن چادرها ساعت 9 حرکت کردیم و بعد از نیم ساعت به پاکوبی که ما را به سمت پایین گردنه میبرد رسیدیم و در مسیر پاکوب به سمت پایین گردنه حرکت کردیم این قسمت از مسیر جنگلی بود و منظره فوق العاده زیبایی داشت ساعت 11:40 بود که به گاوداری که در مسیر بود رسیدیم و چند دقیقه ای را در آنجا استراحت کردیم در حال استراحت بودیم که یکی از گاوداران به سمت ما آمد و بعد از سلام واحوالپرسی از ما در مورد اینکه قصد داریم به کجا برویم سئوالاتی پرسید و ما هم از او در مورد منطقه نهررودبارک که مسیر روز چهارم ما بود سئوالاتی پرسیدیم و او گفت که قبلا مسیر نهررودبارک به ملا کلا را رفته است و در آنجا مسیری وجود دارد که پرتگاهی است و حتما یک راهنما لازم است تا بتوان آن مسیر را پیدا کرد .بعد از خداحافظی از آن مرد مسیر را ادامه دادیم و در ساعت2:30 به روستای نیتل رسیدیم و میبایست برای رسیدن به منطقه نهررودبارک از این روستا ماشین تهیه میکردیم و بعد از تهیه ماشین بدون اتلاف وقت به سمت نهر رودبارک حرکت کردیم .برای رسیدن به نهر رودبارک باید ابتدا از نیتل به کجور رفت .کجور آخرین جایی است که میشود خرید کرد و ما برای تهیه غذای روز چهارم توقف کوتاهی کردیم (ساعت 3:15) و مقداری نان و چیزهای دیگر تهیه کردیم .در مورد مسیر روز چهارم یعنی نهر رودبارک به ملا کلا هم از راننده ماشین که خود قبلا چندین بار رفته بود سوال کردیم و او گفت که احتیاجی به راهنما نیست و مسیر کاملا پاکوب و مشخص است .موقعی که میخواستیم از کجور خارج شویم یک کارگر افغانی را هم که قصد رفتن به نهر رودبارک داشت را سوار کردیم . در هر صورت ما ساعت 3:20 به ابتدای جاده خاکی که به نهررودبارک منتهی میشد رسیدیم و راننده 20 دقیقه ای ما را در جاده خاکی برد و بعد از آن گفت که ما تا جایی که قرار است چادر بزنیم 10 دقیقه راه بیشتر نداریم همچنین راننده به کارگر افغانی سپرد که ما را تا جای مناسب برای چادر زدن راهنمایی کند .بعد از خداحافظی از راننده مسیر جاده خاکی را در پیش گرفتیم و با کارگر افغانی هم صحبت شدیم و فهمیدیم که اسمش اختر محمد است و در معدن زغال سنگ کار میکند و یک روز در میان مجبور است برای تهیه نان خود و دیگر کارگران معدن این مسیر تا کجور را طی کند در هر صورت ساعت 5:10 به معدن زغال سنگ رسیدیم و در جای مناسبی از اون منطقه چادر های خود را برپا کردیم .اختر محمد هم در اتاق خود برای ما چایی آماده کرد و درضمن کلی اصرار کرد که ما شب را در اتاق او بخوابیم ولی خوب ما ترجیح دادیم که شب را در چادر سر کنیم و همچنین قرار شد که فردا صبح اختر محمد ابتدای مسیر را به ما نشان دهد او هم میگفت که قبلا مسیر را رفته است و مسیر کاملا مشخص است و نیازی به راهنما نیست (دلیل نگرانی ما این بود که قبلا این مسیر را نرفته بودیم و با توجه به جنگلی بودن منطقه امکان گم شدن بود) .اما توضیح دیگری که لازم است بدهم در مورد منطقه نهر رودبارک است : این منطقه یک منطقه جنگلی است که در آن یک معدن ذغال سنگ قرار دارد و به غیر از افرادی که در این معدن کار میکنند هیچ ساکن دیگری ندارد و آنطور که اختر محمد میگفت منطقه خرس هم دارد . برای روشنایی در شب هم یک موتور برق وجود داشت که از ساعت 6 تا 11 شب کار میکرد و برق مورد نیاز اونجا را تامین میکرد.
روز چهارم:
ساعت 6 صبح از خواب بیدار شدیم و بعد از جمع کردن وسایل با آمدن اختر محمد در ساعت 7:15 به سمت ابتدای مسیر حرکت کردیم مسیر یک پاکوب بود که در کنار رودخانه و در داخل دره قرار داشت و گاهی پاکوب در سمت راست وگاهی هم در سمت چپ رودخانه ادامه پیدا میکرد بعد از طی کردن 30 دقیقه از مسیر اختر محمد از ما خداحافظی کرد تا به معدن ذغال سنگ برگردد و به خاطر اینکه ما می خواستیم با دادن مبلغی پول محبتش را جبران کنیم کلی از دست ما عصبانی شد و گفت که ما دوست و مهمان او هستیم و او هر کاری انجام داده وظیفه او در مقابل مهمانهایش بوده و با این کارش کلی ما را خجالت زده کرد.بعد از رفتن اختر محمد ما مسیر پاکوب را ادامه دادیم .مسیر منظره فوق العاده زیبایی داشت و با وجود اینکه از داخل جنگل میگذشت پاکوب ها کاملا مشخص بودن و به نظر نمیرسید که امکان گمشدن وجود داشته باشد .همه چی خوب پیش میرفت تا اینکه در حال طی کردن مسیر پاکوب به جایی رسیدیم که مسیر از بالای یک پرتگاه به ارتفاع 50 متر از کف رودخانه تراورس میکرد و اون قسمت شیب فوق العاده زیادی داشت .ما اول پیش خودمون فکر کردیم که شاید مسیر را اشتباه آمدیم ولی بعد یاد حرف اون مرد در گاوداری افتادیم که گفته بود مسیر در یک قسمت از بالای پرتگاه میگذرد .با توجه به گفته اون مرد تصمیم گرفتیم که مسیر را ادامه بدهیم .تراورس اون قسمت با توجه به شیب زیاد آن و وجود پرتگاه بسیار سخت بود در هر صورت بعد از کلی تلاش آن قسمت را رد کردیم و از آنجا 10 دقیقه جلوتر نرفته بودیم که پاکوب ناپدید شد و مسیر شیب خیلی زیادی پیدا کرد و ما راهی نداشتیم جز اینکه برگردیم و به این نتیجه رسیدیم که راه اشتباه بوده در هر صورت با کلی مشکلات توانستیم دوباره آن پرتگاه را تراورس کنیم و به مسیر عادی برگردیم .از اونجایی که امکان داشت افراد دیگری هم دچار همین اشتباه بشوند سعی کردیم در هر جایی که امکان داشت روی سنگها اشتباه بودن مسیر را بنویسیم و اطلاع رسانی کنیم .در هر حال ما 20 دقیقه ای مسیر را برگشتیم تا یک جای مناسب برای عبور از رودخانه پیدا کنیم چون مسلما راه اصلی می بایست آن طرف رودخانه می بود و همینطور هم شد و در آن طرف رود ما یک پاکوب پیدا کردیم .ساعت 11:50 بود و ما کلی وقت به خاطر آن پرتگاه از دست داده بودیم.با این حال استراحتی نیم ساعته کریم تا انرژی خود را بازگردانیم و مجددا در مسیر پاکوب شروع به حرکت کردیم از سمت دیگر رود که به مسیر پرتگاه نگاه میکردیم متوجه شدیم که اون مسیر به کنار یک آبشار که در نزدیکی آن قرار داشت میرسیده و راه کاملا اشتباهی بوده است.مسیر را همچنان ادامه دادیم در یک قسمت مسیر یک فرعی وجود داشت که به سمت پایین دره و به کنار رودخانه میرفت و ما با توجه به اینکه پاکوب دیگر بزرگتر و واضح تر بود آن را انتخاب کردیم ساعت 2:20 بود که این پاکوب ما را به کنار رودخانه رساند و بعد از استراحتی کوتاه ما مسیر رودخانه را در پیش گرفتیم 20دقیقه راه رفته بودیم که به یک چشمه آب در کنار رودخانه رسیدیم و آب موردنیاز خود را از آن تهیه کردیم بعد از چشمه با وجود آنکه جای آتش و محل چادر وجود داشت پاکوبی دیده نمیشد وبعد از 5 دقیقه راه رفتن به یک آبشار برخوردیم که امکان عبور از آن نبود ضمن اینکه هیچ پاکوبی هم وجود نداشت .به منظور پیدا کردن پاکوب وارد جنگل های سمت چپ آبشار که شیب زیادی هم داشت شدیم ولی بعد از کلی جستجو به علت پیدا نکردن پاکوب مجبور شدیم دوباره برگردیم چون احتمال میدادیم که یک جای مسیر اشتباه کرده باشیم
در هرصورت دوباره به محل چشمه برگشتیم و این بار سمت راست رودخانه را جستجوکردیم
و در سمت راست رود توانستیم یک پاکوب پیدا کنیم ولی پاکوب به داخل جنگل میرفت و این ما را دچار تردید کرده بود.ساعت 4 بود و ما وقت زیادی نداشتیم بعد از استراحتی 20 دقیقه ای تصمیم گرفتیم که مسیر پاکوب را تا ساعت 6 ادامه دهیم و اگر بعد از آن به نتیجه نرسیدیم دوباره به محل چشمه برگردیم و شب را همان جا چادر بزنیم .بعد از چند دقیقه ای که در پاکوب راه رفتیم کم کم به این نتیجه رسیدیم که مسیر درست است چون روی درخت ها با رنگ قرمز علامت زده بودند و مسیر کاملا مشخص بود ساعت 5 بود که مسیر پاکوب تمام شد در حالی که به یک جاده خاکی ماشین رو رسیده بودیم.با توجه به گزارش برنامه هایی که من قبلا خوانده بودم این مسیر مسیر اصلی ما نبود و ما یک جایی را اشتباه آمده بودیم ولی خوب آنچه مهم بود این بود که این جاده خاکی حتما ما را به یک منطقه مسکونی میرساند بنابر این تصمیم گرفتیم مسیر جاده را در پیش بگیریم ساعت 6:20 بود که ما بعد از یک ساعت راه رفتن در جاده منظره دریا و شهرهای حاشیه آن را دیدیم منظره فوق العاده زیبایی بود و ما را کاملا مطمئن کرد که تا قبل از تاریکی به منطقه مسکونی خواهیم رسید.ساعت 8 بود که بعد از کلی راه رفتن به منطقه ملا کلا که یک سد خاکی هم دارد رسیدیم و از آنجا یک وانت نیسان تهیه کردیم تا ما را به شهر صلاح الدین کلا برساند و از آنجا هم یک ماشین گرفتیم برای شهر نور چون قصد داشتیم شب را در خانه یکی از بچه ها در شهر نور بمانیم .ساعت 8:30 به شهر نور رسیدیم .و فردای آن روزهم با اتوبوس به تهران برگشتیم.(به نظر من مسیر صحیحی که روز آخر ما باید میرفتیم همان فرعی بود که به کنار رودخانه میرفت چون طبق گفته کسانی که ما از آنها مسیر را پرسیده بودیم و همچنین گزارش برنامه هایی که من خوانده بودم ما باید در زمان خیلی کمتری به روستای ملا کلا میرسیدیم ضمن آنکه طبق گفته آنها مسیر مرتب رودخانه را دنبال میکند ولی ما در انتهای مسیر از رودخانه کاملا دور شده بودیم.)
هزینه برنامه برای هر نفر مبلغ 30000 تومان







